-
تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 16:03
ما روح هنر رو به چندتا اسکناس پاره نمیفروشیم آقا. لطفن اسکناس نو بدین.
کاش
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:38
مثل آرزوی پروازبرای یه شاه افسانه ایزود به دنیا اومدیم. مثل آرزوی آوازبرای دختری توی ایران دیر به دنیا اومدیم. مثل آرزوهای بیموقعمثل انسانهای گمشده در زمانکاش آرزو نمی کردیمکاش به دنیا نمی اومدیم.
کجایی؟
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 17:00
دیروز خوابت رو دیدمفکر میکردم دیگه فراموشت میکنم اما انگار اینجایی درست درون شاه نشین چشمم. حالا توی بیداری هم باز رویات رو میبینم.آخ که چقدر دلم تنگته
بهار من
-
تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 1:46
بهار - پیش شاد بودمبهار - قبلش شادتر از اونو بهار قبلترشباید من رو توی بهار کودکیم می دیدی.
فاصله تا سکوت
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:30
واژه ها ترس از جاری شدن داشتن، پس جای خود را به سکوت دادن تا فاصله ای باشد میان ما شدن.
زُخم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:02
روزهای اول توی خوردن شیر مشکل داشتم؛ بعد رسید به ماست و پنیر و دوغ. دکترها میxadگفتن احتمالن به خاطر حساسیت به لاکتوز نمیxadتونم لبنیات مصرف کنم. اما مشکل به اینجا ختم نشد. یه مدت که گذشت دیگه طعم گوشت هم برام قابل تحمل نبود. تخم مرغ که با هیچ ادویه و سسی قابل خوردن نبود. با خودم فکر کردم شاید گیاه ...
به موقع
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:02
صبح به اتوبوس نرسیدم. ظهر به دسر ناهار اداره. بعد از ظهر به خلوتی خیابون. الان هم به قرار با تو. امروز کلن قرار بود دیر برسم. شاید به خاطر این بود که دیر از خواب بیدار شدم. که اون هم دلیلش دیر خوابیدن دیشب بود. بخاطر این که داشتم تا دیر وقت به تو فکر میکردم. بعدش که خوابم برد خوابت رو دیدم بیدار که ...
چشمانت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:02
چشمانت بزرگترین دزدان عالمند گر گره بخورند با نگاهیمی ربایند هوش و دل را چشمانت درخشان ترین ستاره ی آسمانند گر بتابند بر نگاهی نور بخشند دل ها را چشمانت نوید بخش مهر بر زمینند گر فرونشینند بر نگاهم باز عاشق کنند من را
ترس
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 11:59
و کاش ترس در دلم رخنه می کرد آنگاه که نفس هایم با عشق تو آغاز شد آنگاه که سر بر آستانت فدا شد آنگاه که دل در خواستنت زار شد کاش از رفتنت ترسیده بودم رامین رمضانیان. همه نوشته هام مال خودم چرا اسمم رو زیر بعضی هاش می گذارم نمی دونم.
خالی
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:35
دنیا پر از تماشاگر است دنیا پر از خواب است دنیا پر از خیابان های بی انتهاست دنیا پر از مهمانی ست اما اگر تو میانشان نباشی پر از خالی است
تماشای تو
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:35
در تاریکی شبدر کنار رقص شعله آتشچقدر گرم با تو بودنم.و تو چقدر غرق ندانستنی. و چقدر زیباست این ندانستنو چقدر تلخ است این سکوت من تو می رویآتش خاکستر می شودخورشید لعنتی طلوع می کندو من از سرمای درون بی زارم.
زن ها
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:35
دلم زنی را می خواهد که با او تانگو برقصمزن دیگری که با او دردل کنم.دیگری برای پرواز فکرمو زیبایی برای عشق بازی زنی که گاه گاه برایش گلی بفرستمو زنی که بدانم هیچگاه به او نمی رسم اما ته قلبم او را دوست داشته باشم.دیگری که در سکوت پریشانیه زلفش را نوازش کنمو زنی که گاهی دلم برای عطرش تنگ بشود می دانم ...
رها کردن و دوست داشتن
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:35
هر گاه زنی را دوست داشتم رهایش کردم هر گاه به زنی علاقه مند شدم از او دور شدم هر گاه زنی را عاشقان می پرستیدم از او فاصله گرفتم چون می ترسیدم که گاهی نتوانم او را غرق در خوشبختی کنم. حال به تو رسیده ام. دلم می خواهد از تو متنفر باشم می خواهم غرق در نفرت به تو بنگرم می خواهم آنقدر دوستت نداشته باشم ک...
نام من
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:35
نفس کوتاهی می کشیریه هایت پر از اکسیژن،که از ذره ذره وجودت عبور می کند. از تمام سلول هایت گذر می کند.و بی مهابادر بازدمی کوتاهاز مسیر نایت می گذرد،لرزش حنجرهتچرخش زبانتتکان خوردن لب هایتو خروج نام من,از صدایی که از تمام تو گذر کرده است.و من عاشق تر می شوم. رامین رمضیانیان